زِ سر فتاده شد،سر به نيزه چنون
سر كه نِي جان به لب رسيده كنون
كجا برد مرا، زين عمر مختصر تند
دگر تاب نمانده،به وجدامده جنون
سوز دل زِ رفيقان ، گرد تألم
خصم بادا بِه، زِ رفيقان نِكون
زين انجمن متباين،نِقمَت زِ غم
هر يك ز منسبي شد مدعي بفنون
غم شِبه، خارمغيلان بُود ز پاي
زان سينه تكه تكه، زِ اين و آن
گَه اعانت ، ز محبوبان انتظار
گَه غياثت ، ز عدوُّان جان جان
نظر كند عبد سوي ذات دادار
برون رَود ز قيل و قال الافان
عبد
تألم=بيماري
متباين=جدا شده
نِقمت=مشكل
اعانت=ياري
غياثت=فرياد رس
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 20:37  توسط محمد قاسمی (عبد) |
برچسب:
نویسنده: هلیا موسوی